ثنای زندگی

شیرینی زندگی ما

بزرگ شدی عزیـــــــــــــــزم

با هم نقاشی میکشیم.. پیـــشو! یه گردالی واسه کله، گردالی بعدی واسه دلش! دل پیشوی ثنا بزرگ میشه.. نگاه میکنه به پیشوی من و میگه پیشوی من مامانه!! نوبت گوشش میشه.. دو تا گوش گرد میزاره .. به پیشوی من نیگاه میکنه میگه من میخوام خرس بکشم!! یعنی بچه ها اینجوری توجیهت می کنن!!! :)))))

با دیدن کارتونای مهاجران همش ادای لوسیمی(لوسیمین!) رو در میاره و لجبازی میکنه و دوس داره حرف خودشو با گریه به کرسی بنشونه، توی پاساژ همجین گریه میکرد و روی یه رنگ لباس مامانونه اصرار داشت که من و بابا بعنوان دو تا سنگدل مورد توجه همه قرار گرفته بودیم:|

  حــــنا رو بگم که بار اول که قسمت اول رو با هم دیدیم که مامان حنا رفت به یه شهر دور و اونو تنها گذاشت ناراحت شد، اما دیشب که دوباره تنها مشغول دیدن بود ، صدای گریه اش بلند شد و گریه ما رو هم درآورد:((((

شعر خونه مادر بزرگه رو آروم آروم میخونه و منتظره صدای مامان بزرگه که خودش با ادای مخصوص خودش با لرزش صدا  اجرا کنه:) 

هنوزم "مامانــــــــــــــــ.. بیبی باش" ادامه داره..

بیرون حتما باید نانی رو بنشونه توی کالسکه و خودش راه ببره و بقول خودش مامان باشه،

بهش گفته بودم:" مامان ماشاله خیلی زود بزرگ شدی دوس داشتم کوچولو بمونی" دیشب که ادای آدم بزرگا رو درمیاره و میگه خودم میخوام برم دستشویی! میگم مامان خیلی بزرگ شدی! میگه اما دوس نداشتی من بزرگ بشم آره!!!!!

یه سندی خریده اندازه خودش!

ثنا و بابا رفته بودن بیرون.. به بابا میگه منو بغل کن..بابا میگه نمیتونم شما و سندی و کالسکه رو با هم!!میگه بابا پس من سندی رو بغل میکنم:| حالا بهتر شد آره :&

دو دفعه درحالی که سندی رو بغل کرده بود زمین خورد و دستش یه نقطه زخم شد دیشب با گریه میگه:" مامان چرا خوب نمیشه!باید کالسکه نانی رو میبردیم.. " انقد دلخراش گریه میکرد که نمیدونستم چیکار کنم واسش :(( واقعا تحمل گریه بچه خیلی سخته.. خدایا به همه بچه ها مخصوصا بچه های مریض سلامتی کامل بده و خودت حافظ همیششون باش.. آمــــــــــــین


[ یکشنبه هفتم مهر 1392 ] [ 10:46 ] [ مامان ثنا ]

[ ]

عصر پنجشنبه های روزگار ما ...

روزگار ...

کسی را که خیلی دوست داری، زود از دست می دهی , زودتر از آنکه خوب نگاهش کنی. , زودتر از آنکه تمام حرفهایت را به او بگویی ،زودتر از آنکه همه لبخندهایت را به او نشان بدهی مثل پروانه ای زیبا، بال میگیرد و دور می شود ، و تو خیال میکردی تا آخر دنیا می تونی طلوع آفتاب هایت را...

اما !!!

کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو میرود ، بدون اینکه حتی نشونی از خودش در دنیای تو به جا بزاره .چه آرزوهایی با او نداشتی ، فرصت نشد که فقط یک بار سرت را بر روی شانه هایش بزاری و گریه کنی.

 و

وقتی از هر روزی بیشتر به او نیاز داری ، وقتی هنوز خوشبختی را در زیر سایه او حس میکنی، درکمال ناباوری می بینی که او در کنارت نیست . چه فکر پوچی بود که با او خنده کنان تا اوج آسمان خواهی رفت و او تو را مثل خودش تشنه  رها میکند!

حیف 

با خود گفتی اگر این بار ببینمش دست او را می گیرم ، خیلی محکم می گیرم و نمی گذارم که برود . او باید برای همیشه بماند !

 و اما

او میرود ، برای همیشه هم می رود, آنقدر تنها می شوی که حتی گذشت زمان را احساس نمی کنی ، از صدای تیک تیک ساعت بیزار می شوی و با آنکه تنگ دل تو شکست اما ماهیش آزاد نشد.

افسوس افسوس و صد افسوس که اون روزا دیگه برنمیگرده!!!


[ جمعه پنجم مهر 1392 ] [ 11:17 ] [ مامان ثنا ]

[ ]

ثنا و تجربه سخت تنهایی!!!

خدای خوب من زندگی به سختی اش می ارزه چراکه تو در انتهای هر قصه اش ایستاده ای...

بابا یه هفته ای ماموریت بودن و پیش ما نبودن، من و ثنا هم واقعا نمیدونستیم چیکار کنیم، شبا که ....

ثنا تو بازی با عروسکاش میگفت گریه نکن عزیزم بابات زود میاد...

خیلی بزرگ شده ماشاالله!!!انقد این جمله رو بهش گفتم دیگه خودشم وقتی یه کاری میکنه که لذت میبره که کار آدم بزرگا بوده میگه :آخه ماشاالله بزرگ شدم!!!!

...

هر چه میخواهد دل تنگت بگو ...


ادامه مطلب

[ پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392 ] [ 22:54 ] [ مامان ثنا ]

[ ]

و اما بعد...
میدونم خیلی دیر کردم...

اول از عضو جدید خانواده "نانی" بگم که ثنا عاشقشه و گریه کردنش و طریقه واقعی آروم کردنش هم شاید از هرچیزی جذاب تر باشه!! ما هم که حوصله گریه نداریم، میگم مامان پستونکشو بزار دهنش! هی کشش میده که نانی بیچاره بیشتر گریه کنه و اون بتونه نقش مامان رو بهتر ایفا کنه!

همه جا میخواد با خودش ببره و  در جواب پیشنهادهای متفاوت ما! میگه آخه باید بخلش کنم! البته سایزش نسبت به خودش همچینم کوچیکتر نیست و وقتی بیرون میریم تفننی کمی بغل میکنه و بعدش میزاره تو کالسکه و خودش جلوتر راه میره و ما باید عکس العملای چینیا رو جواب بدیم!!

تازگیا همش نقشامون عوض میشه..احتمالا همه در جریان "بیبی باش" هستین!حالا هم بیبی هستیم اما ثنا!! هستیم و اون هم بعضی مواقع "فاطمه" است و بعضی موقع ها مامان میشه و بعضی مواقع بابا!! میگه بریم پارک بادی؟میگم آره مامان..میگه من فاطمه هستم! و دقایقی بعد مامان میشه و من فاطمه و بابا هم ثنا!!!


حالا عکسایی میزارم و خودتون از تایتلش متوجه قضیه میشین...


ثنا و کیف دورا...

ثنا و تدی که میگه شیر خورده و قدش بلند شده :)


ثنا و دستبند جدیدش و الاغی که اگه حواسشو به چیز دیگه ای پرت نکنیم با خودش میبره همه جا!!

با یکم دقت میتونین الاغ ثنا رو که پیشش وایستاده ببینین!!!

ثنا توی محوطه هتل

Amusement Park



ادامه مطلب

[ دوشنبه یازدهم شهریور 1392 ] [ 13:49 ] [ مامان ثنا ]

[ ]

حرف دل ...
با تو ام
ای لنگر تسکین!
ای تکان های دل!
ای آرامش ساحل!
با تو ام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیف های آفتابی!
ای کبودِ ارغوانی!
ای بنفشابی!
با تو ام ای شور ای دل شوره شیرین!
با تو ام
ای شادی غمگین!
با تو ام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمی دانم!
هر چه هستی باش!
ای کاش…
نه،جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش!

استاد قیصر امین پور


[ یکشنبه دهم شهریور 1392 ] [ 10:54 ] [ مامان ثنا ]

[ ]

در تعزیت پدر
من یکی مرغ غزلخوان تو بودم، چه فتاد
که دگر گوش نداری به نوا خوانی من


ادامه مطلب

[ سه شنبه پانزدهم مرداد 1392 ] [ 22:17 ] [ مامان ثنا ]

[ ]

عکس ...

مامان شدمممم :)

و اولین دوچرخه ثنا ...

رقصوندن عروسکا :P

[ سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 ] [ 17:33 ] [ مامان ثنا ]

[ ]

ثنای بخخخخلی
قضیه ناخن که مشکل خیلی ماماناست خیلی وقته به سفره خانواده ما هم اضافه شده و هیچ مدله کوتاه هم نمیایم!!!

یکم که Shaun the sheep نیگاه میکنیم و نقاشی و اینا یهو میاد میگه :

"همش Shaun the sheep  دیدیم ، نقاشی و بازی و کتاب اما بخخخل نکردیم:))" و خودشو میندازه بخخخخلم و این لحظه ایه که همه خستگیا و دلتنگیای آدم فراموش میشه:O

خدایا شکرت بحق این لحظه های ناب، طعم زیبای آغوش فرزند رو نصیب همه مادرا کن..

دکتر رفتن اینجا هم تفریحی شده واسمون (نه اینکه اتاق دکترش پر عروسکه) میگیم دارو نخوری!خوب نمیشی مجبوریم دوباره بریم دکتر! پا میشه میگه بریم؟!!!! اینم از ترسوندن مااااا....

بابا که بیرون میره، رسما گریه میکنیم شدید!!! میگه بابا کجا رفت؟منو بخل نکرده!!!

من و بابا که نشستیم صحبت میکنیم سریع یکی از عروسکاشو میاره - حالت قرینه ما میشینه - شروع میکنه صحبت کردن:))) و میگه : "مامان چی گدی به بابا؟بابا چی گد؟ من و مانکی هم داریم چینی صحبت میکنیم" و میخنده... قربون این جور خنده هاتم مامانم..

گدی : گفتی

[ سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 ] [ 15:56 ] [ مامان ثنا ]

[ ]

بازم عکس

[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 15:33 ] [ مامان ثنا ]

[ ]

آقا گرده!!!اولین قصه ترسناک ثنا
فک میکنم قصه آقا گرده حدود یه ماهی میشه وارد زندگیمون شده!!!

قصه اینجوری شروع شد که یه شب از وبلاگ یکی از دوستان انیمیشن شنل قرمزی رو آوردم و باهم شروع کردیم به دیدن، اما فک نمیکردم انقد تاثیرگذار باشه، 4 تا پارت داشت که در قسمت آخر آقا گرگه میره خونه شنل قرمزی و روی تخت بجای مامان بزرگش میخوابه تا شنل قرمزی از بیرون بیاد...

اینجا بود که دیگه ترس تمام وجود ثنا رو پر کرده بود بغلم بود اما آرامش نداشت، رنگ به روش نبود اما از اونجا که قصه واسش جذاب مینمود به هیچ وجه رضایت به عوض کردن قصه نمیداد و اینکه الان دیگه گرگه و ببعیا با هم دوس شدن و اون توی قصه ها بوده براش باورکردنی نبود.. هرچن زود کنار اومد اما همش تو فکر ذهن پاک  بچه ها هستم و مسئولیت سنگینی که به دوش ما هاست..

ثنا : "شما آقا گرده باش - من مامان بزرگ" و همین که شروع میکنی از نقشت خوشش میاد و عوض میکنه نقشا رو و این ماجرا هنوز به پایان نرسیده:)))))))))))))))

از دست قصه های ترسناک ایرانی به قصه های خارجی رو آوردیم و موندیم آخرشو چجوری واسش بسازیم که معمولا قصه یه پرنسس خوش تیپه که آخرش با یه پسر خوش تیپ عروسی میکنه!!!!!!!!!

همچنان روی آقایون و خانم ها تاکید میکنه که دخترن یا پسر!!"این خاله دختره!من دخترم!مامان دختره!بابا پسره!"

همش معادل انگلیسی کلمات رو میگیم بهش، خلاصه بنده خدا اونم مونده و همش داره میپرسه : این چی میشه !!! مثلا زبرا چی میشه؟امشب مپرسه دل چی میشه! یادم نمیومد گفتم قلب میشه Heart!! میگه نه شکم!!!!!یعنی اینو که میدونم!!! دیگه باید مطالعاتمون رو افزایش بدیم!!!

خدایا شکرت که به ما ....

ثنا: " به ما سارا دادی..مانکی دادی..یلو یلو دادی"!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

امشب رو آیپدش یه بازی نصب کرده! ذوق زده شده بودم!

ثنا : "دوسِت دارم واست بازی نصب کردم!" به قول خودش:" ادای منو در میکنه":)))))))))))))))))

تازگیا داد میزنه و دوس داره حرف خودش اجرا بشه!

[ یکشنبه یازدهم فروردین 1392 ] [ 22:40 ] [ مامان ثنا ]

[ ]



مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه